بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
338
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
مرا جز شمار ايشان در شمار نبودى ، الى ان يضيئى الفجر ( ابقى اقول به « 1 » ) ، نه دعوت رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا ( وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ « 2 » ) به محل اجابت مىرسيد ، و نه مناجات رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ سمت قبول نمى يافت « 3 » ، و نه نالهء انى مسنى الضر حوالت كرده فراز مىآمد ، و نه امنيت توفنى مسلما و الحقنى بالصالحين بحصول موصول مىشد ، و علاجها را « 4 » هم اثر مضمحل شده بود و داروها را خاصيت باطل گشته ، و از سقمونياى « 5 » رومى اثر خرنوب « 6 » بنطى معاينه مىگشت ، و از معجون تمرى عمل سفوف « 7 » طباشير در وجود مىآمد ، و در ( مرق ديك هرم « 8 » ) خاصيت كعك « 9 » بغدادى يافته مى شد ، و از ماء اللحم گوسفند يك ساله كيموس قديد « 10 » دو ساله توّلد مىكرد . و در « 11 » كيفيت هيأت فلكى و اشكال طالع نيز چون تامل كردم ( دل گفت كه روشنايى بديد « 12 » ) ، و از تنسم آن حال جز تقسم « 13 » دل نيفزود ، كه هريك از كواكب با كوكبهء ضدّ من ساخته بود و در ( و بال مهبط نحوستى « 14 » ) افتاده ، و نيّر اعظم « 15 » كه خداوند طالع است در عذاب اكبر كسوف هم از اوّل تحويل تأويل
--> ( 1 ) كذا . ( 2 ) ظ ، از اضافات كاتب است كه چنان كه معمولش بوده قسمتى از آيه را كه به خيال خود محفوظ داشته بر آنچه مورد تمثل مصنف بوده است افزوده ، غافل از اينكه آيهء أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً در سورهء بقره و تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ در سورهء آل عمران است . ( 3 ) ظ ، مىيافت . ( 4 ) ظ ، علاجها را ( بدون واو ) . ( 5 ) ظ ، از سقمونياى بدون واو ، و سقمونيا شيرهء گياهى است كوهستانى شبيه بلبلاب كه در انطاكيه به خوبى و فراوانى به عمل مىآيد و بدين جهت برومى معروف شده است . ( 6 ) ش ، نام نباتى است كه به چندين قسم مى رويد . ( 7 ) ش ، بفتح اول دواى كوبيدنى كه معمولا چون آرد نرم مىكنند و همچنان مىخورند . ( 8 ) ش ، آبگوشت خروس پير . ( 9 ) ، ش ، نوعى از نان خشك كه صاحبان قولنج را مضر است . ( 10 ) ش ، گوشت خشك كرده . ( 11 ) ظ ، در . ( 12 ) ظ ، چنين بوده است : دل گفت كه روشنايى نيست پديد . ( 13 ) ش ، پريشانى و پراكندگى . ( 14 ) ظ ، و بال نكبت و مهبط نحوستى . ( 15 ) ظ ، نير اعظم بدون واو .